رِیحوون نوشت🌱

رِیحوون نوشت🌱

که حرف هایم،بعد از من،به یادگار می مانند!....

بویِ نور

ریحانه پسندیده
جمعه دهم مرداد ۱۴۰۴، 16:54
درحال بارگذاری..

من نمیدانم که تابستان در نگاهِ صبح،از نگاه گلبرگ ها و دشت ها،یا اصلا در نگاه مبهم فردا چه رنگی دارد،چه شکلی دارد؟...

یا اینکه آغشته به چه رنگیست؟...

نمیدانم که تا کنون چه تعاریفی برای تابستان نوشته اند،چه واژه هایی را صرف تفهیم روزهای تابستان به کار برده اند و چه واژه هایی را سروده اند....

برای من تابستان واژه ای ساده و دوست داشتنیست،واژه ای که آغوشِ گرم و مادرانه ی خود را گشوده است و یادآور این حقیقت است که او دوست دارد که در آهنگِ چشم های تیله ای او غرق شوم؛

برای من تابستان همیشه واژه ای صمیمی و ساده خواهد بود،آنقدر صمیمی که می توانم با او در کنارِ شیرینی خنده هایش،تکه ای از اندوهِ گذشته را به حال خود رها کنم؛

تابستان برایم همان دیرینه دوستی خواهد ماند که با دسته گلی از زندگی،به دیدار من می آید و با او به مهمانیِ لحظه ها می رویم و چاشنیِ زیستن را در امتدادِ ثانیه ها لمس می کنیم...

تابستان برایم تا همیشه همان قاچ های هندوانه و بازیِ کودکانه ی آفتاب و سایه ها به روی سطح ملتمس گونه های سرخِ زمین خواهد بود...

برای من تابستان،یادآورِ بویِ نور خواهد ماند؛

.

✍️رِیحوون.پ