مردی به نام‌ اوه، چقدر این کتاب دوست داشتنی و دل انگیز هست.....

از همان اولین ملاقات من و اوه فهمیدم که چقدر او غرق در خاطرات گذشته ی خود و اندوهِ دیرینه ایست که توان او از آن ها کمتر است....

در رمان چندین بار گفته می شود که «اوه» مردی متعلق به زمانه‌ای دور در گذشته است. اگرچه او در قرن بیست و یکم زندگی می کند، اما از نظر ذهنی در دنیایی ساکن است که دیگر در واقعیت وجود ندارد

دنیایی که در آن، یک مرد فقط زمانی مرد است که بیرون از خانه کار کند، دنیایی که نقش های کاملا مشخص و متمایز برای زنان و مردان در آن وجود دارد، و آدم ها به جای استفاده از سیستم ها و دستگاه های خودکار، کارهایشان را خودشان انجام می دهند.

از آنجایی که «اوه» محصور در خاطرات گذشته‌ی خود است، این خاطرات باعث می شوند احساسی از بیزاری و بیگانگی نسبت به همه‌ی افرادی در او شکل بگیرد که احساسی مشابه با او ندارند. اما رمان درنهایت، نشان می دهد که می توان از خاطرات گذشته برای خلق تغییراتی مثبت در دنیای پیرامون استفاده کرد...

اوه، هر بار که به فکر خودکشی می افتاد مسیری برای ادامه دادن و زیستن پیدا می کرد...

دلیلی می یافت تا خاطره ای جدید بسازد....!

خاطرات گذشته اش را در آغوش بگیرد و برای ساختن خاطراتِ جدید، نفس بکشد!....