قفسه کتابخونه
ریحانه پسندیده
چهارشنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۴۰۴، 20:48
درحال بارگذاری..

امشب این بَلا رو سر این قسمت کتابخونه درآوُردم:).....
نمیدونم که خوب شده یا نه،اما...
هر کدوم از اون گل های خشک شده، که به مرور زمان جمع شدن،یادآور کلی از خاطرات قدیمی منن:)
و تموم لحظه هایی که دنبال این بودم که چی بچسبونم،چیو کجا بذارم که مثلا قشنگ تر بشه به معنای واقعییی زندگی کردم:)))....
الانم میتونم ساعت ها بشینم و فقط بهشون خیره بشم....