رِیحوون نوشت🌱

رِیحوون نوشت🌱

که حرف هایم،بعد از من،به یادگار می مانند!....

پِدر

ریحانه پسندیده
دوشنبه بیست و چهارم دی ۱۴۰۳، 14:22
درحال بارگذاری..

این روزها دیگر پدر، شبیه آن روزها نیست...

وقتی که میخندد چند چین و چروک ناقابل ‌که یادگار سختی هاییست که به تنهایی به دوش کشانده ،بر روی صورتش جاخوش میکند...

این روزها دیگر پدر،شبیه آن روزها نیست...

موهایش بیشتر از قبل سفید شده و چشم هایش...

چشم هایش آسمانی که بسیار تر از پیش،هوای باران دارد و میل به گریستن،در انتظار و در انتظار...

این روزها دیگر پدر شبیه آن روزها نیست...

اگرچه که هنوز استوار ایستاده اما...

آن روزها که من کودک بودم،پدر خنده هایش سبز تر بود...

پدر قبل ترها به جای سکوت در جیب کت پر کلاغی اش شور و شوق جوانی داشت و گیس هایش همرنگ چشم هایش بود

این روزها پدر دیگر شبیه آن روزها نیست؛

هنوز هم میتوان به او تکیه کرد،دست هایش را فشرد...

هنوز هم بیشتر از قبل میتوان اورا دوست داشت اما...

اما هیچوقت زمان به عقب برنمی گردد و پدر شبیه آن روزها نمیشود...

شبیه آن روزهایی که از امروز جوان تر بود :)✨️🌱

.

👤رِیحوون_پ