رِیحوون نوشت🌱

که حرف هایم،بعد از من،به یادگار می مانند...

رِیحوون نوشت🌱

دیوار ترک خورده

دیوار ترک خورده ی گوشه ی حیاط در قلب کوچک خود، اندوهی بی انتها را اندوخته بود...

در قلب کوچکش جهانی از غم، مچاله شده بود..

ترک های ریز و درشت او، هرکدام یادگار دست سرد بادها بودند که در روزگاری دراز، بی امان از کنار او گذشته بودند و زخمی به ارمغان آورده بودند...

ترک های دیوار یادگارِ تمام روزهایی بودند که او به اجبار ایستاده بود...!

و اگرچه پیر و فرتوت تر از همیشه، ثانیه های زندگانیِ منفور خویش را میگذراند اما امید داشت...

امید به دیدارِ ریشه ی گل های همیشهِ بهاری که به او تکیه زده بودند....

ایستاده بود، نه از برای خویشتن، بلکه برای همیشه بهار ماندنِ دیگری...!

تکیه گاه بود، از برای سبزترین گلدانِ حیاط...

و چقدر اندوهناک است قصه ی دل سپردن دیوار ِ ترک خورده ی حیاط به ریشه ها....!

چرا که هرگز ریشه ها را نخواهد دید و هرگز در عمق قلب شکسته ی او، بهار نخواهد رویید...!

✍️ریحانه پسندیده

ریحانه پسندیده
شنبه هفدهم مرداد ۱۴۰۵
11:7
درحال بارگذاری..