از خودم...

حالم از خودم بهم میخورد....
مهربان بودم؛
مهربان بودنم را به حساب وظیفه گذاشتند؛
احترام گذاشتم؛
خودشان را گم کردند....
قضاوت نکردم،
تا توانستند قضاوتم کردند؛
ناراحتی ام را کتمان کردم
تصور کردند،چیزی نگفتند!...
و در آخر بدهکار شدم.....
من حالم از خودم،بهم میخورَد
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم آبان ۱۴۰۲ ساعت 15:38 توسط ریحانه پسندیده
|
ماییم که بی هیچ سرانجآم خوشیم!